یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا
اونجا که شبا ، پشتِ بیشه ها
یه پری میاد ، ترسون و لرزون
پاشو می ذاره ، تو آبِ چشمه
شونه می کنه ، موی پریشون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، تهِ اون دره
اونجا که شبا ، یکه و تنها
تک درخت بید ، شاد و پرامید
می کنه به ناز ، دستشو دراز
که یه ستاره ، بچکه مثِ
یه چیکه بارون ، به جای میوه ش
نوکِ یه شاخه ش ، بشه آویزون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، از توی زندون
مثِ شب پره ، با خودش بیرون
می بره اونجا ، که شبِ سیا
تا دم سحر ، شهیدای شهر
با فانوسِ خون ، جار می کشن
تو خیابونا ، سر میدونا :
عمو یادگار ، مردِ کینه دار
مستی یا هشیار ؟ خوابی یا بیدار ؟
مستیم و هشیار ، شهیدای شهر
خوابیم و بیدار ، شهیدای شهر
آخرش یه شب ، ماه میاد بیرون
از سر اون کوه ، بالای دره
روی این میدون ، رد میشه خندون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
| سیاوش جمادی: | |
| هایدگر روزمرگی را شیوه فرد غیراصیل میداند | |
| هایدگر در همان آغاز "هستی و زمان" تمام رفتارها را در دو گزینه خلاصه می کند؛ خود بودن یا خود نبودن. اگر ما خود بودن را انتخاب کنیم رویارویی ما با جهان و خودمان اصیل است در غیر این صورت ما فردی غیراصیل هستیم که بزرگترین شاخص آن روزمرگی است. | |
|
سیاوش جمادی درباره مفهوم "هرروزینگی" در "هستی و زمان" هیدگر گفت: روزمرگی یا هر روزینگی در متن "هستی و زمان" بخشی از مقومات وجودی فردی است که هایدگر که او را فرد نا اصیل نام گذاری می کند و عنوان خاصی به نام " دسمن " به او می دهد. هرروزینگی در واقع رفتار دسمن ها ست. مترجم اثر "هستی و زمان" در تعریف" دسمن" گفت : این واژه را به صورتهای مختلفی ترجمه کرده اند ، گاهی این واژه را به آنها یا فرد منتشر ترجمه می کنند ولی من آن را همگنان ترجمه می کنم. مفهوم هرروزینگی در "هستی و زمان" با روزمرگی که درزبان متداول مرسوم است ، تفاوت دارد. این مفهوم وقتی درست فهمیده می شود که جایگاه آن را در کل ساختار "هستی و زمان" ببینیم البته پس از "هستی و زمان" هایدگر کمتر مستقیما از این واژه (هر روزینگی) استفاده می کند. اینکه واژه دقیقا در کجای "هستی و زمان" قرار می گیرد نیاز به رجعت به ساختار کلی این کتاب دارد. وی در توضیح بیشتر مفاهیم مطرح در کتاب "هستی و زمان" اظهار داشت: "هستی و زمان" کتابی است که با روش پدیدارشناختی قصد دارد پاسخی به پرسش از معنای هستی پیدا کند. در نخستین صفحه بدون عنوان این کتاب نویسنده اعلام میکند که هدف تمهیدی و مقدماتی کتاب "هستی و زمان"، پاسخ به پرسش از معنای هستی به روشهای انضمامی در افق زمان است . در اینجا هستی به معنای هستی مقید یعنی هستی خاص یک هستنده نیست بلکه مراد هستی به ماهو هستی یا هستی به معنای اعم آن است. جمادی تصریح کرد: اما روش پدیدارشناسی اقتضا میکند که به هر حال پژوهش از خود چیزها آغاز شود بنابراین برای پاسخ به پرسش هستی باید هستنده ای جست که از حیث هستی شناختی و همچنین از حیث هستو مندی و همچنین از حیث "انتیک" و انتولوجیک انتیک (هستی شناختی و هستو مندی) اولویت و تقدم داشته باشد. وی افزود : این هستنده در واقع کسی جز خود انسان نیست اما نویسنده "هستی و زمان" ترجیح میدهد نامی را برای انسان انتخاب کند که دلالت صرفاً هستیشناختی داشته باشد. او در اینجا کلمه بسیار مشهور و کلیدی فلسفه خود یعنی دازاین را تعیین می کند. البته دازاین کلمه ای نیست که هایدگر برای اولین بار جعل کرده باشد این کلمه قبلا هم در زبان انگلیسی به کار رفته است و به معنای هستی و همچنین حیات و زندگی استعمال شده است. اما نویسنده "هستی و زمان" این واژه را به معنای لفظ به لفظ خود مراد می کند. این واژه از دو بخش تشکیل شده یکی " دا " که به معنی اینجا و آنجا و به معانی متنوع گوناگون دیگری است و دیگری" زاین" که به معنی بودن یا هستی است. بنابر این دازاین لفظ موجودی است که هم اینجاست و هم آنجا. این مفهوم درست یا غلط از دید هایدگر یعنی انسان که تنها موجودی است که هستی او دارای استعلاء است. این مولف و مترجم در خصوص جهت اولویت و تقدم دازاین در جستجوی زمان هستی افزود: دازاین در اینجا از آن رو اولویت دارد که تنها موجودی است که هستی برای خود او مسئله است. خواه خود بداند یا نداند. این موجود در مناسبت با هستی رفتاری دارد این رفتار در هر حال استعلایی است زیرا براساس انتخاب است. در واقع هر گونه رفتار دازاین مسبوق به توانش خواست هستی او یعنی اگزیستانس است. جمادی با بیان اینکه استعلاء در واقع همان اگزیستانس است اظهار داشت : اگزیستانس از خود برون ایستادن است. تنها انسان است که در مناسبت با هستی و جهان و در مناسبت با خود از خود فرا می رود ، گشوده است و در نتیجه دارای امکانات آینده و انتخاب است. وی افزود : هایدگر برای اینکه همه این رفتارها را به نحو خاص خود مقوله بندی کند در همان آغاز "هستی و زمان" تمام رفتارها و انتخاب ها را در دو گزینه خلاصه می کند ؛ خود بودن یا خود نبودن.اگر ما خود بودن را انتخاب کنیم رویارویی ما با جهان و هستی و خودمان با مقومات وجودی خودمان ، با مرگ و تولد و هستی خودمان از دید نویسنده اصیل است. اگر بر عکس خود نبون را انتخاب کنیم همه رفتارهای ما نا اصیل است.هر روزینگی به طور کلی شیوه های رفتارفرد نا اصیل یا دسمن است. جمادی با تاکید بر اینکه شیوه زندگی دسمن ، انجذاب و انتشار در هر روزینگی است ، اظهار داشت: بخشی از "هستی و زمان" به بررسی برخی از خصلت های دازاین هرروزینه یا دسمن می پردازد. او البته دازاین است ، اگزیستانس دارد و بدون استعلاء نیست. هیدگر در بخشهایی با تفصیل نبوغ آمیزی رفتارهای د ازاین هرروزینه را توضیح می دهد از جمله اینکه زبان برای دسمن یا دازاین هرروزینگی به صورت چیزی درمی آید که " گرده " (پرگویی ، هرزه درایی ) نام دارد. از خصوصیات دیگر دازاین هرروزینه ابهام و دو پهلویی خود خواسته است. سقوط و انتشار در آنچه که در فراداده ها و در بوده ها بوده است. |
اینا رو یاد بگیر
سازنده ترین کلمه "گذشت" است.......................ان را تمرین کن.
پرمعنی ترین کلمه " ما " است.........................ان را به کار ببر.
عمیق ترین کلمه "عشق" است.........................به ان ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه " تنفر " است.........................از بین ببرش.
خودخواهانه ترین کلمه" من " است.....................از ان حذر کن.
ناپایدار ترین کلمه " خشم" است..........................ان را فرو ببر
می توان رشته ی این چنگ گسست
می توان کاسه ی این تار شکست
می توان فرمان داد:
هان!ای طبل گران
زین پس خاموش بمان!
به چکاوک اما نتوان گفت مخوان
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا
اونجا که شبا ، پشتِ بیشه ها
یه پری میاد ، ترسون و لرزون
پاشو می ذاره ، تو آبِ چشمه
شونه می کنه ، موی پریشون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، تهِ اون دره
اونجا که شبا ، یکه و تنها
تک درخت بید ، شاد و پرامید
می کنه به ناز ، دستشو دراز
که یه ستاره ، بچکه مثِ
یه چیکه بارون ، به جای میوه ش
نوکِ یه شاخه ش ، بشه آویزون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، از توی زندون
مثِ شب پره ، با خودش بیرون
می بره اونجا ، که شبِ سیا
تا دم سحر ، شهیدای شهر
با فانوسِ خون ، جار می کشن
تو خیابونا ، سر میدونا :
عمو یادگار ، مردِ کینه دار
مستی یا هشیار ؟ خوابی یا بیدار ؟
مستیم و هشیار ، شهیدای شهر
خوابیم و بیدار ، شهیدای شهر
آخرش یه شب ، ماه میاد بیرون
از سر اون کوه ، بالای دره
روی این میدون ، رد میشه خندون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
هر چیز در جهان دوبار خلق می شود : اول در ذهن آدمی و دوم در روی زمین
منتظر بمان اما معطل نشو
تامل کن اما توقف نکن
قاطع باش اما لجباز نباش
صریح باش اما گستاخ نباش
بگو آری اما نگو حتماً
بگو نه اما نگو ابداً
يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.
او برروي يک صندلي دستهدارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند.
وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت ، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنش نشان دهد.
وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.
اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست!
او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...
در صورتي که خودش آن موقع که فکر ميکرد آن مرد دارد از بيسکوئيتهايش ميخورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرتخواهي نبود.
- چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند...
- سنگ ... پس از رها کردن!
- حرف ... پس از گفتن!
- موقعيت... پس از پايان يافتن!
- و زمان ... پس از گذشتن!
اگر دیروز فریادها برای آزادی سروده می شدند و مردان و زنان ایرانی داعیه آزادی را سر می دادندو گامهای خویش را برعرصه خاک برای فتحی بزرگ می راندند،امروز فریادها برای اسارت و نابودی نواخته می شود و افسوس بر روزی که این اسارت خانمان سوز، حقارت را همراه خود بیند.
آری آن روز نه از ایران خبری است و نه از ایرانی،آن روز، روز مرگ ایران است
هر زمان که به دنبال خوبی گشتم ،بدی را بهتر شناختم و هنگامی که
بدی ها را شناختم،دیدم که خوب بودن چقدر سخت است.
شهر من شلوغ است و سرشار ازظواهر و روزمرگی و
فرار از این ظواهر،خود ظاهری است بر زندگی روزمره

